برای زیبایی فوری در یک شب مهمانی

مقداری مخمر آب جو+گلاب+آب لیمورا مخلوط کنید .
این فرمول زیبایی آنی بخشیده برای چند ساعت چروکهارا از بین میبرد . پنبه را به محلول آغشته کرده به پوست صورت بمالید وبگذارید روی صورت خشک شود سپس صورت را با آب ولرم بشویید و آرایش نمایید.
  

ماسک زیبایی

قبل از آرایش دو عدد زرده تخم مرغ را با یک قاشق روغن زیتون ویک قاشق روغن بادام ویک قاشق آب لیمو خوب مخلوط کرده و به مدت 10 دقیقه روی صورت بگذارید پس از آن با آب شسته و آرایش را شروع کنید.  

ماسک عسل وسرکه

مقداری عسل و سرکه را مخلوط کرده به روی لکه های صورت بمالید .. این ماسک برای از بین بردن حالت کبودی زیر چشم مصرف میشود.  

ماسک موم

پرده ای از موم عسل را به عنوان ماسک زیبایی برروی صورت کشیده بعد از 15 دقیقه آنرا با آب ولرم شسته جهت ازبین بردن چین و چروک پوست صورت مفید می باشد.

 

ماسک برای پوستهای چرب

1- مقداری کدو حلوایی رسیده را له کرده بصورت ماسک برای متعادل ساختن چربی پوست صورت استفاده کنید . یک عدد سفیده تخم مرغ را خوب بزنید پس از کف کردن به آن آب نصف لیموترش را مخلوط کرده به هم بزنید وروی تمام پوست صورت مالیده پس از 15 دقیقه با آب ولرم بشویید.
2- دو عدد گوجه فرنگی را در آب داغ فرو کنید سپس پوست آنرا بگیرید وگوجه فرنگی را له کرده روی پوست بخوابانید صبر کنید تا خشک شود و بعد با آب ولرم بشویید.
3- پنج عدد توت فرنگی رسیده را خوب له کنید یا یک عدد سفیده تخم مرغ را خوب بزنید تا کف کند و چند قطره گلاب به آن اضافه کرده روی پوست بمالید بعد از 30 دقیقه صورت را با آب ولرم بشویید.
4- دو قاشق آب پرتقال یک قاشق آب لیمو ترش را خوب مخلوط کرده به صورت بمالید بعداز 15 دقیقه با آب ولرم بشویید.
5- خیاررا پخته له کنید به صورت ماسک روی صورت بگذارید وپس از 20 دقیقه با آب ولرم بشویید.

 

ماسک برای پوستهای خشک

1- هلو راله کرده چند دقیقه برروی پوست می گذاریم این ماسک تقویتی و آبرسان است.
2- یک قاشق سوپخوری عسل را با یک زرده تخم مرغ به خوبی مخلوط کرده آنرا برروی صورت و گردن بمالید نیم ساعت بعد با آب بشویید.
3- گرد نارگیل را درشیر حل کرده خوب بهم بزنید تا خمیری شکل شود آنرا برروی صورت مالیده بگذارید خشک شود سپس با آب ولرم بشویید.
4- آب خیاررا با خامه مخلوط کرده مدت نیم ساعت محلول را برروی صورت بگذارید این ماسک خاصیت آبرسانی دارد.
5- یک زرده تخم مرغ را خوب زده با آب هویچ خوب مخلوط کنید وآنرا برروی صورت و گردن مالیده بعداز 15 دقیقه با آب ولرم بشویید وکرم رطوبت به پوست بزنید.

 

ماسک برای پوستهای نرمال

- مقداری نعناع تازه را له کرده ویک قاشق سوپخوری روغن بادام شیرین به آن اضافه کنید تا به صورت خمیر درآیدبعدروی تمام صورت قرار داده پس از نیم ساعت با آب ولرم شسته وبعد کمی گلاب به صورت بمالید سپس از کرم تقویتی استفاده کنید .
2- گیلاس حاوی ویتامینهای زیادی است و آن را به تنهایی له کرده روی تمام پوست به مدت نیم ساعت قرار دهید سپس با آب ولرم شسته و کمی گلاب به پوست بزنید .
3- دو عدد زردآلوی رسیده را پوست کنده با مقداری کوبیده جوانه گندم ویک قاشق عسل مخلوط کرده خوب به هم بزنید تا به شکل خمیر درآید وروی تمام صورت بخوابا
نید.

دانستنيها

نظرات 1 |لینک ثابت | سه شنبه، 24 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | رضا قاسمي

 

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت كه همه آن ها را به يك اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امكان نداشت. مخصوصاً اين كه پسر كوچكى در رديف جلوى كلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد كه خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين كلاس بود. هميشه لباس هاى كثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه كرد.

امسال كه دوباره تدى در كلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند كمكش كند.
معلّم كلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تكاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت كامل".
معلّم كلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همكلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش كه در خانه بسترى است دچار مشكل روحى است.
معلّم كلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي كند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نكند او به زودى با مشكل روبرو خواهد شد.
معلّم كلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها كرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در كلاس خوابش مي برد.
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشكل او پى برد و از اين كه دير به فكر افتاده بود خود را نكوهش كرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در كاغذ كادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى كه داخل يك كاغذ معمولى و به شكل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سركلاس باز كرد. وقتى بسته تدى را باز كرد يك دستبند كهنه كه چند نگينش افتاده بود و يك شيشه عطر كه سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى كلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع كرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند كرد. سپس آن را همانجا به دست كرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر كرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه كرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در كنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي كرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي كرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يكى از با هوش ترين بچه هاى كلاس شد و خانم تامپسون با وجودى كه به دروغ گفته بود كه همه را به يك اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود.
يكسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت كرد كه در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد كه من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود كه دبيرستان را تمام كرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود كه شما همچنان بهترين معلمى هستيد كه در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت كرد كه در آن تدى نوشته بود با وجودى كه روزگار سختى داشته است امّا دانشكده را رها نكرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأكيد كرده بود كه خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.
چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود كه پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين كار را كرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب كرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه كمى طولاني تر شده بود: دكتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود كه با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج كنند. او توضيح داده بود كه پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش كرده بود اگر موافقت كند در مراسم عروسى در كليسا، در محلى كه معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چكار كرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست كرد و علاوه بر آن، يك شيشه از همان عطرى كه تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در كليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين كه به من اعتماد كرديد از شما متشكرم. به خاطر اين كه باعث شديد من احساس كنم كه آدم مهمى هستم از شما متشكرم. و از همه بالاتر به خاطر اين كه به من نشان داديد كه مي توانم تغيير كنم از شما متشكرم.
خانم تامپسون كه اشك در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي كنى. اين تو بودى كه به من آموختى كه مي توانم تغيير كنم. من قبل از آن روزى كه تو بيرون مدرسه با من صحبت كردى، بلد نبودم چگونه تدريس كنم.
بد نيست بدانيد كه تدى استودارد هم اكنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشكى است و بخش سرطان دانشكده پزشكى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است !
همين امروز گرمابخش قلب يك نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيد
و مطمئن باشيد كه محبت شما به خودتان باز خواهد گشت...

عمومی

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | سه شنبه، 24 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | رضا قاسمي

 

تخفيف، تخفيف!
"
هتل جلفای اصفهان در اقدامی عجيب و بی سابقه برای آنچه که ارتقای امنيت اخلاقی و اجتماعی ناميده، تخفيف ويژه ای برای ميهمانان با پوشش کامل اسلامی خود در نظر گرفته است." «پايگاه خبری تحليلی پارسينه»

http://news.gooya.com/society/archives/images/hotelJolfa.jpg

ميهمانان محترم هتل با رعايت موارد زير می توانند از تخفيف ويژه برخوردار شوند:
-
خواهران و برادران دارای پوشش کامل اسلامی ۵ تا ۱۰ درصد تخفيف. خواهران: روپوش گشاد و بلند به حدی که دو خواهر در آن جا شوند و دامن آن بر زمين کشيده شود ۱۰ درصد. چادر مشکی و نقاب و دستکش مشکی ۱۰ درصد. چادر مشکی بدون نقاب و دستکش ۵ درصد. برادران: کت و شلوار راه راه طوسی پشم مرينوس در فصل تابستان همراه با پيراهن يقه ديپلماتی و جوراب سفيد يا عنابی يا سبز مغزپسته ای و کفش قهوه ای پاشنه سائيده و ريش آنکادر نشده و صورت تيغ نخورده ۱۰ درصد(يقه پيراهن بايد تا زير گلو بسته شده باشد). صورت آنکادر شده و يقه ی باز ۵ درصد. توضيح: شلوار برادران بايد آن قدر گشاد باشد که برجستگی ها کلا محو شود و در صورت نبستن کمربند، شلوار از پا بيفتد.

- در صورتی که خواهران و برادران متاهل، به جای تخت دونفره از تخت های جداگانه استفاده نمايند، ۱۰ در صد تخفيف ويژه به آن ها تعلق خواهد گرفت. در صورت استفاده از تخت دو نفره، ۱۰ درصد به بهای اتاق اضافه خواهد شد.

- در صورتی که خواهران و برادران متاهل بر سر ميز غذای هتل با يک ديگر سخن نگويند و از مزاح و تبسم خودداری ورزند، ۱۰ درصد تخفيف ويژه همراه با يک وعده شام مجانی به آن ها تعلق خواهد گرفت. خنده با صدای بلند به گونه ای که شش دندان (از نيش تا نيش) توسط سرگارسون ديده شود، باعث افزايش ۲۰ درصدی قيمت غذا خواهد شد.

- مديريت هتل جلفا بابت خواندن هر رکعت نماز در نماز خانه ی اصلی هتل ۱ درصد تخفيف برای مهمانان عزيز قائل می شود(جمعا ۱۷ درصد).

برای آگاهی از تخفيف های بيشتر به رسپشن هتل مراجعه فرماييد.

 

مطالب جالب

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | شنبه، 23 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | رضا قاسمي

 

اسکناس 100 يوروئی – تجارت مدرن!!!  

ماه آپريل است، درکنار يکی از سواحل دريای سياه. باران می بارد، و شهر کوچک همانند صحرا خالی بنظر می رسد. درست هنگامی است که همه در يک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمنبای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند.

ناگهان، يک مرد بسيار ثروتمندی وارد شهر می شود. او وارد تنهاهتلی که در اين ساحل است می شود، اسکناس 100 يوروئی را روی پيشخوان هتل میگذارد و برای بازديد اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود.

 صاحب هتل اسکناس 100 يوروئی را برميدارد و در اين فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.

قصاب اسکناس 100 يوروئی را برميدارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک می رود و بدهی خود را به او می پردازد.

مزرعه دار، اسکناس 100 يوروئی را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامين کننده خوراک دام و سوخت ميدهد. تامين کننده سوخت و خوراک دام برای پرداخت بدهی خود اسکناس 100 يوروئی را با شتاب پرداخت به فاحشه شهر که به او بدهکار بود ميبرد. او در اين اوضاع خراب اقتصادی به اعتبار مزرعه دار «خدمتش» را انجام داده بود تا پولش را بعدا دريافت کند.

فاحشه اسکناس را با شتاب به هتل می آورد زيرااو به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگاميکه مشتری خودش را يکشب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرايه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.

حالا هتل دار اسکناس را روی پيشخوان گذاشته است.

در اين هنگام توريست ثروتمند پس از بازديد اتاق های هتل برميگردد و اسکناس 100 يوروئی خود را برميدارد و می گويد از اتاق ها خوشش نيامد و شهر را ترک می کند.  

 در اين پروسه هيچکس صاحب پول نشده است. ولی بهر حال همه شهروندان در اين هنگامه بدهی بهم ندارند همه بدهی هايشان را پرداخته اندو با يک انتظار خوشبينانه ای به آينده نگاه می کنند.

خوب است بدانيد، که دولت انگلستان ازآغاز تا كنون در طول دوره موجوديتش، به اين نحو معامله می کند.

عمومی

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | شنبه، 23 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | رضا قاسمي

 

جملات انرژی بخش 

معیار واقعی بودن تصمیم آن است که دست به عمل بزنیم    انتونی رابینز

اجازه نده ترس تو را فلج سازد  

 مارک فیشر

افرادی که از ریسک کردن میترسند به جایی نمیرسند   

مارک فیشر

منشا همه بیماریها در فکر است

   ژوزف مورفی

رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد اما حتمی است   

 انتونی رابینز

چنانچه نیک اندیش باشید خیر و خوشی به دنبالش خواهد امد    

  ژوزف مورفی

افراد موفق هیچ وقت اجازه نمیدهند که شرایط  آزارشان دهد   

 مارک فیشر

افرادی که زمان را در انتظار شرایط عالی از دست میدهند هرگز موفق نمیشوند  > مارک فیشر

اعمال ثابت ما سرنوشت ما را تعیین میکند   

 انتونی رابیتز

هنگامی که تخیلات و منطق در ضدیت با هم قرار بگیرند تخیلات پیروز میشوند .>> مارک فیشر

وقتی که هدف روشنی داشته باشیم احساس روشنی به ما دست میدهد . >>>انتونی رابینز

ترس را از خود بران و با خود بگو من با نیروی شعور خود قدرت انجام هر کاری را دارم .

 ژوزف مورفی

هر کس از قدرت انتخاب برخوردار است پس سلامتی و شادی را انتخاب کند.> ژوزف مورفی

قانون زندگی , قانون باور است       

ژوزف مورفی

اعتقادات ما اعمال افکار و احساسات ما را شکل میدهد  

 انتونی رابینز

با هر تصمیمی تغییری تازه در زندگی اغاز میکنید 

انتونی رابینز

برای شروع باید باور داشته باشی که میتوانی سپس با اشتیاق شروع کنی.> مارک فیشر

   

اگر نمیدانی به کجا میروی به هیچ کجا نخواهی رسید       مارک فیشر

نبوغ در سادگی نهفته است    مونزارت

این روشنی هدف است که به شما نیرو میبخشد   انتونی رابینز

در زندگی شکست وجود ندارد بلکه فقط نتیجه موجود است     انتونی رابینز

تمام کسانی که ثروتمند شده اند باور داشته اند که میتوانند ثروتمند شوند.> مارک فیشر

باور به طور خود بخود به اجرا در میاید  

 ژوزف مورفی

نه موفقیت و نه شکست یک شبه ایجاد نمیشود   

انتونی رابینز

به ضمیر باطن خود به صورت یک هوش زنده و یک یار موافق بنگرید  > ژوزف مورفی

ترس باعث میشود تا بسیاری از مردم به رویاهایشان نرسند>> مارک فیشر

زندگی دقیقا به ما ان چیزی را میدهد که به دنبالش هستیم> مارک فیشر

نباید مطالب غلطی که از گذشته در ذهن ما برنامه ریزی شده اند حال و اینده ما را تباه کنند > انتونی رابینز

آرزوهی هر فرد موجب شکل گرفتن و بقای افکار او میشود>> هراکلیتوس

اندیشه هایتان را عوض کنید تا سرنوشتتان عوض شود.>ژوزف مورفی

زندگی آماده است تا بسیار بیشتر از انچه تصورش را میکنید به ما بدهد   > مارک فیشر

تنها کسانی میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند که به قدرت ذهن ایمان دارند  >> مارک فیشر

ضمیر باطن شما سازنده بدن شماست و میتواند شما را درمان کند  > ژوزف مورفی

 

اطلاعات عمومي

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | شنبه، 23 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | رضا قاسمي

 

ناهید نوری

به نام خدایی که زن آفرید  حکیمانه امثال ِ من  آفرید

خدایی که اول تو را از لجن  و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی  برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا  شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد  مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من  رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما  بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس ­ ات نمود  مرا خانه ­ داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب  شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر  براد پیت من را حَسَنْ   آفرید !

برایم لباس عروسی کشید  و عمری مرا در کفن آفرید

به نام خدایی که سهم تو را  مساوی تر از سهم من آفرید

   

و پاسخ دندان شکن نادر جدیدی

 

به‌نام خداوند مردآفرین  که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد  چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید  و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد  مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم

تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست

نه کار پزشک و پروتز، همین ! نداده مرا عشوه و مکر و ناز

نداده دم مشک من اشک و فین! مرا ساده و بی‌ریا آفرید

جدا از حسادت و بی‌خشم و کین زنی از همین سادگی سود برد

به من گفت از آن سیب قرمز بچین من ساده چیدم از آن تک‌درخت

و دادم به او سیب چون انگبین چو وارد نبودم به دوز و کلک

من افتادم از آسمان بر زمین و البته در این مرا پند بود

که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین تو حرف زنان را از آن گوش گیر

و بیرون بده حرفشان را از این که زن از همان بدو پیدایش‌ات

نشسته مداوم تو را در کمین !

 

طنز

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | شنبه، 23 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | رضا قاسمي

 

انواع بله گفتن عروس خانم ها

عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)
عروس لوس: بع..........له!
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)
عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس
عروس خجالتي: اوهوم
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)
عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ..... آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...
عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...
عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم ..... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم
عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)

طنز

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | شنبه، 23 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | رضا قاسمي

 

اصفهانيه داشته توي اتوبان با سرعت ۱۸۰ كيلومتر در ساعت مي  رفته كه پليس با دوربينش شكارش مي كنه و ماشينشو متوقف مي كنه. پليسه مياد كنار ماشينو ميگه: گواهينامه و كارت ماشينو بدين.اصفهانيه ميگه: من گواهينامه ندارم. اين ماشينم مالي من نيست.كارتا ايناشم پيشي من نيست. من صَحَبي ماشينا كشتم آ جنازشا انداختم تو صندق عقب. حالاوَم  داشتم ميرفتم از مرز فرار كونم، شوما منا گرفتين. پليسه كه حسابي حيرت زده شده بوده بيسيم ميزنه به فرمانده اش و عين  قضيه رو تعريف مي كنه و درخواست كمك مي كنه. فرمانده اش هم ميگه تو كاري نكن من خودم دارم ميام.  فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل ميرسونه و به راننده اصفهاني ميگه: آقا گواهينامه؟ اصفهانيه گواهينامه اش رو از تو جيبش درمياره ميده به فرمانده. فرمانده ميگه: كارت ماشين؟ اصفهانيه كارت ماشين كه به نام خودش بوده رو از تو جيبش در مياره ميده به فرمانده.فرمانده ميگه: در صندوق عقبو بازكن. اصفهانيه درو باز ميكنه وفرمانده ميبينه كه صندوق هم خاليه.

 فرمانده كه حسابي گيج شده بوده،به اصفهانيه ميگه: پس اين مأمور ماچي ميگه؟!  اصفهانيه ميگه: چي ميدونم والا جناب سرهنگ! حتماً الانم ميخاد بگد من داشتم ۱۸۰ تا سرعت ميرفتم؟

 

طنز

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | شنبه، 23 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | رضا قاسمي

 

شكاف كوچكي بر روي پيله كرم ابريشمي ظلاهر شد. مردي ساعت ها با دقت  به تلاش پروانه براي خارج شدن از پيله نگاه كرد. پروانه دست از تلاش برداشت. به نظر مي رسيد خسته شده و نمي تواند به تلاش هايش ادامه دهد. او تصميم گرفت به اين مخلوق كوچك كمك كند. با استفاده از قيچي شكاف را پهن تر كرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد ، اما بدنش كوچك و بال هايش چروكيده بود.مرد به پروانه همچنان زل زده بود . انتظار داشت پروانه براي محافظت از بدنش بال هايش را باز كند. اما اين طور نشد. در حقيقت پروانه مجبور بود باقي عمرش را روي زمين بخزد، و نمي توانست پرواز كند.

مرد مهربان پي نبرد كه خدا محدوديت را براي پيله و تلاش براي خروج را براي پروانه بوجود آورده. به اين صورت كه مايع خاصي از بدنش ترشح مي شود كه او را قادر به پرواز مي كند.

بعضي اوقات تلاش و كوشش تنها چيزي است كه بايد انجام دهيم. اگر خدا آسودگي بدون هيچگونه سختي را براي ما مهيا  كرده بود در اين صورت فلج مي شديم و نمي توانستيم نيرومند شويم و پرواز كنيم.

 

مطالب جالب

نظرات 2 |لینک ثابت | چهارشنبه، 26 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت | رضا قاسمي

 

آهنگ جديد , فوق العاده زيبا و شنيدني محسن يگانه با نام جواب...

( شعر و آهنگ : محسن يگانه )

http://dl.irhits2.com/88/1/single/ye.jpg

                                

MP3 128

Javab

OGG

Javab

سرگرمي

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | چهارشنبه، 26 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت | رضا قاسمي

 

نصایح زرتشت به پسرش

آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فکر کن
هیچکس را تمسخر مکن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب کن
به شرر و دشمنی کسی راضی مشو
تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما
کسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و کین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند
اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباشانجمن نزدیک دروغگو منشین
چالاک باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد

اطلاعات عمومي

نظرات 1 |لینک ثابت | سه شنبه، 25 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت | رضا قاسمي

 

يك تست روانشناسي كاملا علمي‌ و ساده!

وسايل مورد نياز:
۲ متر مربع زمين سفت(لطفا اكيدا از شاشيدن روي آن خودداري فرمائيد)
يك جلد كتاب مفاتيح الجنان(كتاب اصول كافي‌ هم قابل جايگزيني مي‌باشد)
يك جلد كتاب تاريخ ايران باستان
يك عدد گردنبند الله(ترجيحا طلا)
يك عدد گردنبند نشان فروهر (ترجيحا نقره- در صورت داشتن تتوي اين نشان، به گردنبند نيازي نيست)
يك قوطي مخلوط خاك تخت جمشيد، تربت كربلا و آب زمزم.
احساسات شديد ملي‌ مذهبي‌ به مقدار بيش از حد لازم
يه نمه علاقه پنهاني‌ يا آشكار به شخص ادولف هيتلر(اگر با ديدن نشان صليب شكسته يجورايي ته دلتون قيلي ويلي بره كه ديگه فبها).
مرحله اول - كتاب مفاتيح را در سمت راست و رو به قبله و كتاب تاريخ را در سمت چپ و رو به تخت جمشيد روي زمين قرار دهيد. تمام محتوي قوطي را روي زمين بين دو كتاب پخش كنيد. هر دو گردنبند را به گردن انداخته دراز به دراز وسط كتابها روي زمين بخوابيد. تمام عضلات بدن خود را شل كنيد( شل كردن عضلات ناحيه فك و زبان براي خانومها و عضلات عضو شريف براي آقايون ضروري مي‌باشد).

ورد زير را بلند بلند يكبار بخوانيد:
بسمه تعالي، هنر نزد ما ايرانيان است و بس، بقيه هم هيچ گهي نيستن. همه دنيا از شدت حسودي و دشمني از صبح تا شب دارن به من توهين مي‌كنن، من از همه باهوش ترم، من خوبم، من گلم، من رديفم، من خوشگلم، فقط دماغم يه كم نافرمه كه اون رو هم عمل مي‌كنم. تو كل تاريخ هم هر كي‌ سرش به تنش مي‌‌ارزيده حتما ايراني‌ بوده.

مرحله دوم - حالا به موارد زير فكر كنيد و حسابي‌ عصباني شويد:
اعراب سوسمار خور
اسراييل بايد محو شود.
ما هر چي‌ ميكشيم زير سر اين انگليسياس
پيف پيف, هنديا و پاكستانيا چقدر بو ميدن
آخ كه چقدر از يونانيها بدم مياد با اون اسكندرشون
مرگ بر آمريكا
اين افغانيا چرا نميرن خونشون ما راحت بشيم
مرگ بر شوروي
وقتي‌ ما واسه خودمون كسي‌ بوديم اين اروپاييا داشتن كون لخت تو جنگل همديگرو ميخوردن
چشم بادوميها(بعد از باخت تيم فوتبال ايران به چين يا ژاپن)
مرحله سوم - حالا فرض كنيد ما جائ امريكاييها هستيم، قوي هستيم، پولداريم, بمب اتم داريم، زورمون هم به همه ميرسه. در اين مرحله شما ميتونيد چند دقيقه‌اي با اين فكر حال كنيد.

مرحله چهارم - حالا كه زورتون به همه ميرسه، توي ذهنتون هر بلايي دلتون ميخواد سر موجودات زير بياريد(لطفا زياده روي نكنيد):

اعراب
هنديها
افغانيها
اعراب
اسراييلي ها
اعراب
چشم بادومي ها
يونانيها
انگليسييا
اعراب
بهايي ها
امريكايي ها
اعراب
اعراب
من و هفت جد و آبادم
كافيه, تبريك ميگم, جنابعالي رسما يك نژاد پرست يا يك تروريست مذهبي‌ تندرو يا هردو هستيد.

توصيه ايمني: بشدت از نزديك شدن به هر گونه جسم نوك تيز(به خصوص ساخت زنجان)، تفنگ، قلم, موجودات زنده و بمب اتم خود داري فرمائيد.

روش درمان: شبي ۷۵ بار از روي اعلاميه حقوق بشر رونويسي كرده و جمله زير را قبل از خواب تكرار كنيد: من مركز عالم هستي‌ نيستم.

ضرب المثل: خدا خر رو شناخت كه اين بلا‌ها رو سرش آورد.

سخن قصار از آدولف هيتلر: اين وسط فقط اسم ما بد در رفته.

پ.ن. اميدوارم با اين طرز فكر هيچ وقت, به هيچ جا نرسي چون اونوقت بايد فاتحه دنيا رو خوند.

طنز

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | سه شنبه، 25 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت | رضا قاسمي

 دفترچه خاطرات غضنفر : خيلي فقير بوديم ،هيچ پولي نداشتيم ، مادرم قادر به زاييدن من نبود ، خاله ام مرا زاييد .
از غضنفر میپرسن: صورتي چه رنگيه؟ مي‌گه: قرمز يواش!

به غضنفر میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟می گه: راهنمام گیر کرده!!

اصفهانیه برای بچه اش اسمارتیز می خره، روش می نویسه هر 8 ساعت یکی.

حیف نون داشته توالت می ساخته، آجر کم میاره اپن (open) می سازه!
دختر غضنفر پول نداشته دماغش رو عمل کنه، سر دماغش رو می گیره بالا، بهش تافت می زنه!

آبادانيه ميره تهرون سوار اتوبوس ميشه ، به راننده بليط ميده. راننده ميگه آقا اين بليط ماله آبادانه ! آبادانيه ميگه : كوكا چيشتو خوب باز كن ! روش نوشته آبادان و حومه!..
آبادانيه ميره تو يه كتابفروشي .... ميگه : وولك پوستر مو رو داري ؟ ........... كتابفروش ميگه : نه ........ آبادانيه مي گه : وي ي ي تو هم تموم كردي ؟!!!

به غضنفر ميگن : واجبي چيست ؟
ميگه :پودريست باستاني كه در حداكثر 5دقيقه ميرزاكوچك خان جنگلي را به دكتر الهي قمشه اي تبديل مي كند.
به يه غضنفر ميگن چه وقت نه راه پس داري نه راه پيش؟؟؟؟ميگه وقتي که روي اره نشسته ام .
لره دست میندازه دورگردن دوست دخترش بلد نیست چی بگه .میگه گردنتو بشکونم.
در پی تصمیم اخیر یوزارسیف از این پس در قزوین ارائه بنزین فقط با آوردن برادر كوچكتر امكان پذیر است.

آموزشگاه زبان اشاره ی یوزارسیف و زلیخا. نرسیده به 4 راه آتون , قصر عزیز مصر حتما یه سر بزن.
وزیر بهداشت در خصوص لوازم آرایشی با مارک تقلبی یوزارسیف هشدار داد.
در سال اصلاح الگوی مصرف بازگشت بانو زلیخا را به چرخه مصرف تبریک میگوئیم !!!

هموطنان عزيز توجه کنند هرشبي که فرداش تعطيل بود شب جمعه نيست......ستاد اصلاح الگوي مصرف .

از کنج لبت بوسه ای چو قند گرفتم ... از قند لبت من مرض قند گرفتم!
یارانه دستانت را قطع نکن من زیر خط فقر محبتهایت هستم
یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست.
زن خوب تو دنیا مثلا دایناسوره که نسلش منقرض شده ، ولی مرد خوب مثل سیمرغ ، که از اول هم افسانه بوده .
شرط دل دادن ? دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل !
طلا را به وسيله آتش......زن را به وسيله طلا ........و مرد را به وسيله زن امتحان کنيد.
براي اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و براي اداره کردن ديگران از قلبت
ثمره عمر آدمي يك نفس است و آن نفس از براي يك همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يك نفس از براي عمري بس است
زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ، ولی با خفت و خواری ، پی شبنم نمیگردم . . .
تک تک روزهایم را میسوزانم ، تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات . . .
لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو / تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو . .
عشق یعنی اینکه وقتی میخوای برسونیش ٬ رادیو پیام رو روشن کنی و ببینی کدوم مسیر پر ترافیک تره
گفته بودي که چرا محو تماشاي مني /آن چنان محو که يک دم مژه بر هم نزني /مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود /ناز چشمان تو قدر مژه بر هم زدني
حديث عشق من و تو،حديث ابر بهاريست،تو از قبيله لبخند،من از قبيله اندوه.
فضاي فاصله صد آه،فضاي فاصله صد کوه،تو از سپيده و نوري،من از شقايق گلگون.
غمگین و بی قرارم زخمی تر از زمانم وقتی تورا ندارم نفرین به هرچه دارم
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست...
تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی
غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!

طنز

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | سه شنبه، 25 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت | رضا قاسمي

 فواید ماساژ صورت

۱- بهبود حالت عضلات و پوست صورت. پوست نرمتر و با قوام تر می شود.

۲- ریلکس شدن عضلات صورت وچشمها.

۳- تسکین سر درد ها و دردهای ناحیه صورت. ۴- کاهش چین وچروک ریز و کم عمق پوست صورت.

۵- تحریک جریان خون.

۶-کاهش استرس و تنش. نکته:پیش از ماساژ صورت دستهای خود را با آب و صابون کاملا بشویید.

نکته:پیش از اقدام به ماساژ آرایش صورت خود را کاملا پاک کنید. نکته:چنانچه پوست صورت شما دچار آکنه و یا زخم است از ماساژ دادن صورت خودداری کنید. نکته:میتوانید در ماساژ صورت از روغنهای مخصوص نیز استفاده کنید. کف دستهای خود را به روغن آغشته کرده و به آرامی به صورت خود بمالید. (البته بغیر از ماساژ چشمها)

نکته:جهت کلی ماساژهای صورت میبایست مطابق  زیر باشد:

۱- چـشمـان خـود را ببـنـدید و کف دستها را روی چشمها قرار دهید. به روی چشم هـا فشـار ملایمی وارد کرده و به آهستگی دستها را بردارید.

۲- شـست خـود را در وسـط چـانه قـرار دهـیـد و با حرکات چرخشی آن را ماساژ دهید.

۳- با کـف دستـها، یـکی بدنبال دیگری، روی پیشانی را از راس بینی تا خط رویش موها بکشید.


۴- از راس بیـنـی شـروع کرده، و از ابتدا تا انتهای ابروها را با انگشتان شست و اشاره نیشگون وار بکشید.

۵- زیـر استـخوانهای گـونه را با ملایمت با سوی بالا فشار دهید و بمدت ۳۰ ثانیه نگه دارید.

۶- انگشت اشاره و انـگشت میانی را دو طرف سوراخهای بینی قرار داده و در جهت زیر استخوان هــای گونه، سپس بالاتر تا گوشها بکشید و در انتها در ناحیه شقـیــقه ها یکحرکت دایره وار انجام دهید.
۷- نـوک سـه انـگشـت خود را بروی بخش فوقانی پیشانیقـرار داده و بـا کـمـی فشـار بـه سـمــت شقیقه ها و پایین
بکشید.

۸- انگشتان را روی نقطه شروع ابروها گذاشته و به سمت شقیقه ها بکشید.

۹- انـگشـت اشـاره را از وسط لبـها به سمت گوشه لبها و بالا بکشید و ۳۰ ثانیه نگه دارید.

۱۰- از چـانه شروع کنید و کف دستانتان روی استخوانهای گونه و خط فـک بـه سـمت شقیقه ها و گوش مالش دهید.

۱۱- نوک انگشتان سبابه را روی چانه قرار داده و به سمت بـالا تـا پـایـین استخوانهای گونه بالا بکشید و ۳۰ ثانیه نگه دارید.

ماساژ چشمها

۱- کف دست خود را به روی چشم هـا گـذاشـته و مطابق شکل با اعمال فشاری ملایم بصورت چرخشی آنـرا ماساژدهید.

۲- شـست و انـگشت اشـاره خـود را مــطـابق شـکل رویپلکهای پایین و بالا قرار داده و با ملایمت به مدت ۳۰ ثانیه ماساژ دهید. دراین ماساژ باید کره چشمها را نیز احساسکنید.

۳- دو انـگشـت خـود را در دو طرف کره چشم قرار داده و باحـرکات ملایم رو به بالا و پایین بدون اعمال فشار چشمهارا ماساژ دهید.

۴- با چشمان کاملا باز و یا نیمه بسته، انگشت اشاره را در قسمت راست چشم(راست) قرار داده و سپس چشم را بسمت راست بچرخانید و در مقابل فشار انگشت روی کره چشم اندکی مقاومت کنید. برای چشم چپ نیز عکس بالا عمل کنید. این تمرین را سمت گوشه های داخلی چشم نیز انجام دهید.

چند ماساژ ژاپنی بر پایه طب سوزنی

۱- بـا ضـربات ریتـمیک و نرم با برآمدگیهای انگشتان دست به سر خود ضربه وارد کنید.تاثیر: آرامش بخش، رفع اضطراب.

۲- بـا شست خود روی برآمدگی وسط بینی، میان دو ابرورا فشار داده و نگه دارید. سپس فشار را بردارید. این عمل را تکرار کنید.تاثیر: آرامش بخش، رفع بی خوابی.

۳- سر را میان دو دست قرار داده و با ملایمت فشار دهید.
شست هـا را نیـز در نـاحیه شقیقه ها با حرکت چرخشیحرکت داده ونفس عمیقی بکشید.
تاثیر: رفع تنش، ریلکس کردن عضلات.

۴- انـگشت اشاره را به طـور افقی زیر بینی قرار داده و به چپ و راست حرکت دهید. این کار را ۱۲ بار تکرار کنید.تاثیر: تنظیم متابولیسم و افزایش اعتماد بنفس

عمومی

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | شنبه، 10 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت | رضا قاسمي

 

زیر آبشار و آب باران دوش بگیرید   

هر کدام از ما ممکن است به نحوی از روزمره گي و يکنواختي سبک زندگیمان خسته شویم.برای فراموشی اين یکنواختی هيچ چیز به اندازه یک دوش آب سرد مفید نيست. نه تنها یکنواختی را فراموش ميکنيد بلکه مطمئن باشید که به گونه ای شکه می شويد که ممکن است به سختي گذشته خود را نيز به ياد بیاورید!
کمپانی ايتاليايي معروف
Bossini در يک طرح زيبا یک دوش حمام دوگانه را ارائه کرده است. اين طرح با عنوان دوش حمام Aquavolo شهرت یافته است. بدنه اصلي این دوش از جنس استیل ضد لکه مي باشد. بر خلاف دوشهاي معمولی که به صورت عمودی از سقف آويزان می شوند این دوش به صورت افقی بر روی سطح دیوار نصب می شود.صفحه اي مشبک به صورت يک کشو از دهانه اين دوش بيرون می آيد.
اگر تا کنون موفق نشده ايد که زير آبشاری در طبیعت دوش بگیرید مي توانید لذتش را با این دوش دو حالته تجربه کنید. کافي است که صفحه مشبک را به داخل فرو برید تا کانال آب بدون هيچ مانعی آب را به صورت آبشاري بر سرتان فرو بريزد. هر وقت هم که خشکسالی به شما آنقدر فشار وارد کرد که کم کم نزدیک بود لذت خيس شدن زیر باران را فراموش کنید به حمام برويد و به ياد یک روز بارانی با دوش حمام ایتالیایی خود دوش بگيريد.
منبع    

مطالب جالب

نظرات 2 |لینک ثابت | چهارشنبه، 7 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت | رضا قاسمي